دنیای وارونه

یک روح زخمی در انکار

دنیای وارونه

یک روح زخمی در انکار

دنیای وارونه

به‌ قول زمینیا
خورشید تا ابد پشت ابر نمی‌مونه
نه، نه، نمی‌مونه
نه، برو عقب، منو بغلم نکن
منو آروم می‌کنی
بذار داد بزنم به همه بگم
که یه‌ روز میای بیرون از پشت ابر
زمینو جارو می‌کنی
بگو میـــای
(خورشیدخانوم - بهرام)

داستان‌های باورنکردنی - قسمت اول

جمعه, ۱۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۴۵ ب.ظ

در یکی از گرم‌ترین روزهای جولای 1877 در میلواکی، پیروزی رادرفورد هیز، نامزد جمهوری‌خواه، علی‌رغم رأی مردمی کمتر، ولی تنها با برتری یک رأی الکترال بر رقیب دموکرات خود اعلام شد. مردمِ خشمگین به رهبری کشیش‌ها خیابان‌ها را به آتش کشیده و جملاتی از انجیل را فریاد می‌زدند.

الکس والین اما، برخلاف همه، در زیرزمین خانۀ پدرزنش به‌تنهایی مشغول کار روی پروژه دکترایش بود. فشارهای روحی از چندسو از الکس یک روانی ساخته بود. او اما مصمم‌تر از همیشه در حال لحیم‌کاری قسمت‌های نهایی پروژه‌اش بود.

حوالی ظهر پنجشنبه، هفتم جولای، بالاخره کار تعمیر چندین و چندباره دستگاه به پایان رسید. دستگاهی که قرار بود برای اولین بار صدای انسان را ضبط کند. زمان تست نهایی فرا رسیده بود. الکس، برای سی ثانیه صدای خود را ضبط کرد. لحظه سرنوشت‌ساز فرارسیده بود. تمام فشارهای دانشگاه برای دفاع هرچه زودتر از پایان‌نامه، غرولندهای استادراهنما، تمسخر جامعه و از همه بدتر نیش و کنایه‌های همسر و پدرزنش در ذهن الکس مرور می‌شدند. او جمله‌ای از انجیل زیر لب خواند و کلید play را فشرد.

" الو. عُو عُو. یک، دو، سه. امتحان می‌کنیم. ای بر پدرت دنیا، آهسته چه‌ها کردی "

بله! ضبط‌صوت درست کار می‌کرد! همه‌چیز درست بود ولی ......

اتفاقی که شاید برای هرکسی در این شرایط می‌افتاد برای الکس بیچاره افتاده بود. او صدای ضبط‌شده‌اش را نمی‌شناخت.

الیزابت، همسر الکس، از بالای زیرزمین او را صدا می‌کرد.

    - چی شد الکس؟ درست نشد آخر؟ بیا، برات شربت آلبالو آوردم.

    + نه، اِلی، نه. بازم کار نمی‌کنه. هرچی ضبط می‌کنم صداش شبیه خودم نیست. اصلاً خودت بیا ببین چه صدای مزخرفی رو پخش می‌کنه.

و درست در حساس‌ترین لحظات، زمانی که تاریخ یک قدم با کشف دستگاه ضبط‌صوت فاصله داشت، درست زمانی که کائنات همگی منتظر الیزابت بودند تا روشنگری کند، تا به الکس بفهماند این صدای خودش است، ضبط‌صوت درست کار می‌کند، او موفق شده است، تمام 8 سال شب‌زنده‌داری‌های او به نتیجه نشسته، آن‌ها تا آخر عمر ثروتمند خواهند شد و اکنون نام الکس والین تا ابد در تاریخ جاودان خواهد ماند، الیزابت گفت:

    - الکس، من پایین نمیام. زیرزمین سوسک داره.

الکسِ ناامید، به گذشته فکر می‌کرد. به روزهایی که به تمام خوشی‌های زندگی پشت کرده بود تا موفق شود. به شب‌هایی که تا صبح نخوابیده بود. به همه خستگی‌ها، ناامیدی‌ها، بریدن‌ها و دوباره از نو شروع‌کردن‌ها. او جوانی‌اش را از دست داده بود. در همین حین موبایلش ویبره خورد. پیامک از طرف دانشگاه بود:

دانشجوی گرامی، با توجه به اطلاع‌رسانی‌های قبلی در خصوص پایان مهلت شما، به اطلاع می‌رساند این پیامک به‌منزله آخرین هشدار بوده و در صورت عدم دفاع پایان‌نامه در موعد مقرر، تمام مدارک شما ضبط شده، متخلف شناخته خواهید شد. در صورت مقاومت، با کمک پلیس اینترپل شما را از هستی ساقط خواهیم کرد و دانشگاه هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال مرگ شما ندارد.

روز بعد

الکس در دفتر استاد راهنمایش نشسته بود. چشم‌های ناامیدِ او دلِ سنگ را هم آب می‌کرد. استاد اما توجهی به لابه‌های او نداشت و مدام جسم شیشه‌مانندی را مِک می‌زد.

    + آقای ادیسون، خواهش می‌کنم، من تمام تلاشمو کردم. زندگیمو گذاشتم پای این دستگاه. ضبط میکنه ها فقط صداش انگار صدای یکی دیگه ـست.

    - خب حالا پخش کن صدا رو ببینم چقدر گند زدی.

الکس با ترس صدای ضبط‌شده خودش را برای استاد پخش کرد. به‌محض فشردن دکمه play چشمان استاد ادیسون برقی زد ولی سریع خودش را جمع کرد.

    - خیلی بده آقای والین، قابل‌قبول نیست. این چیه که آوُردی، شورِشو در آوُردی.

پس از چندساعت، با عجز و التماس‌های فراوانِ الکس، استاد با منّتِ فراوان راضی شد با یک 12.5 او را پاس کند. الکس، در پوست خود نمی‌گنجید.

 

یک ماه بعد

الکس والین و همسرش در مطبِ پزشک منتظر مشخص‌شدن پاسخ سونوگرافی جنین بودند. تصویر مجله Discover روی میز، توجه الکس را به خود جلب کرد. او مجله را برداشت، تیتر اولین خبر این بود:

  • پس از تلاش‌های فراوان، توماس ادیسون، به تکنولوژی ضبط‌صوت دست پیدا کرد.

پ.ن مهم: این داستان زادۀ ذهن مشوّش نگارنده بود و واقعیت ندارد.

  • الیــــ ــــوت

نظرات  (۴۵)

شت!:))) چه خوب نوشته شده بود
پاسخ:
قربانت :))
صخی میدونی اینجا شاعر چی میفرماد؟
میفرماد: یه سری هستن خیلی سرراستن / ما میکاشتیم اونا برداشتن
پاراگراف اولش و جمهوری خواه و دموکرات چه ربطی به متن داشت؟!
پاسخ:
فضاسازی بود دیگه :)
همه درگیر این کارا بودن ولی الکس رو همه خواسته‌هاش پا گذاشته بود و داشت تو زیرزمین کار میکرد
باباااا:-D شاعر چه خفن میفرمااااد
مخلص اون شاعر لعنتیییی
حرضت سورناااا^^
پاسخ:
:)))))))))))))))
آهنگ «خیس شدی» هم در همین باب پیشنهاد میشه!
اینو خودتون نوشتید؟! 
واقعیت داره؟! یعنی ادیسون همچین آدم مکاری بوده؟!
پاسخ:
خودم که نوشتم! بی حرمتی تا کجا آخه؟ تو مِلک خودت بهت انگ دزدی ادبی میزنن! ای بابا :)

واقعیت داشتن یا نداشتنش دیگه با شما :)
دارم میام بسوی وبتون تا دو روز باید حسابی بخونم. مشتاق شدم :)
پاسخ:
نظر لطفتونه :) ممنون.
دو رووووووز ؟! :)
نه بابا کلا 4 تا مطلب بیشتر نیست. این وب 10 روزشه سرجمع.
:)) عه آخه من از فردا تا چند روز سرم خلوته میخام ببترکونم.
پاسخ:
آهان، از اون لحاظ :) وب زیاده حالا!
شما دانشگاه رفتین فکر کنم بیشتر با مطالب ارتباط برقرار کنین.
اون پست «پرچم بالاست» رو حتما بخونین. فروزان خانم هم نصیحتش کنین :)
(با صدای سرخپوستی یورش می برد به سمت الیوت)
شلوغش نکن آقا...باز خوبه نوشتین قسمت اول و این اولین نوشته از این سری داستان ها بود. من از کجا باید بدونم آخه؟! (ایش کنان پشت چشم نازک می کند!)
مخصوصا که من وقتی این نوشته رو خوندم انگار یه مرد چهل ساله با صدای رادیوایش این داستانو نقل می کرد. (این الان تعریف بود)

خوب اصل داستانو که گرفتم...الان کنجکاوم بدونم واقعا ادیسون این کارو کرده؟!
پاسخ:
شلوغش میکنم هیچ .... هیچ ...... هیچ کاری هم نمیتونی بکنی!

از این تعریف (؟!) ـتون هم ممنونم :)

خیر خانوم، خیر :)
ادم هر اهنگی رو به هر کسی معرفی نمیکنه اقا
پاسخ:
متوجه نشدم صخی :)
این کامنتت " :) " یا " :-D " نداشت اصلا یه جوری بود برام!
همون عفت و اینا رو میگی دیگه؟!
بله
پاسخ:
آهان!
باو تازه میخواستم آهنگ رو آخر پست بذارم به خاطر همون قسمتی که میره یه کلت کمری میخره معذوریت داشتم :)
این قدر تعریفم داغون بود؟! :)

این زرنگیه محضه! :| برای تاثیر گذاری، اشخاص معروفو له کردید! ادیسون بیچاره! اصلا مادرش چه گناهی کرده؟! مثل این می مونه که اون همه شمعی که روشن کرده رو شما با یک پارچ آب خاموش کردی! :)
پاسخ:
نه، خوب بود اتفاقا :) ممنانم :)

:)))))))))) دیگه دیگه. دنیا بی‌رحمه!
ای دنیاکه اینقدربی رحمه:(
الکس چوونیشوگذاشت پای ضبط صوت،ادیسون زدش به نامش
نامردیه واقعاً،درس میگیریم که اختراعمون هرچی بودوبدردبخوربود
اول به نام خودمون بزنیمش بعداًنشان استادبدیم تابه نام خودش نزندش
ومابزنیم محکم توسرمان:(
پاسخ:
آقا، آقا، خودتانِ ناراحت نکنید. واقعی نبود اینا :)
دلتون واسه الکس نسوزه یه وقت ها! اونم یه دهن سرویسی بوده مثل ادیسون :))
نتیجه‌گیری خیلی منطقی بود :)
ولی بزرگترین خیانت ادیسون سوزوندن کارگاه تسلا بود
کلا آدم پستی بوده D:
پاسخ:
به به، بچه‌های پرستیژ :))
بر منکرش لعنت :)
  • آقا علیرضا
  • عجبا از ادیسون بعیده 😞
    پاسخ:
    کجا بعیده! تو نمیشناسی این دهن سرویسو :)
    الکس حقش بوده.
    ادیسونم نوش جونش!
    دوماد سرخونه :/
    پاسخ:
    [این کامنت رو نادیده میگیرم!]
    یکبار دیگه به اون قشر نازنین توهین کردید، نکردید.
    " :/ " این توهینه آقای الیوت؟؟؟
    دوماد سرخونه نبوده کارگاه پدرزنش چیکار میکرده پس!
    دیگه وقتشه با واقعیتا کنار بیاین D:
    پاسخ:
    خانوم، عوضش داشته دخترشو تحمل میکرده!
    چه لطفی از این بالاتر؟!
    دوماد سرخونه بوده خب شما انتظار داری تو اون شرایط اقتصادی سال 1877 تو بحبوحه جنگ با سرخپوستان اون بدبخت از کجا خونه بیاره آخه؟!
    واقع‌بین باشین یه کم. همش انتظارات بیجا از جوون مردم!
    بله؟والا از این پست برعکسش برداشت میشه! D:

    الکس نه حوصله داشته ضبطو ورداره ببره به زنش نشون بده!نه سوسکارو بکشه!
    با اون تو ذوق زدنش!الیزابت براش شربت آورده این چه برخوردیه!خیلیم خانومی کرده چیزی نگفته!
    بعدشم اشاره شد فشارها ازش یه روانی ساخته بودن!
    تو خونه‌ی پدرخانومشم که زندگی میکرده!لابد خرجشم اون میداده!
    از همه مهمتر!آدم انقد بی‌عرضه آخه؟اختراع رو میبرن دودستی تقدیم استاد میکنن؟(نیس من شونصد تا اختراع ثبت کردم قشنگ دستم تو کاره!)
    کی کیو تحمل میکرده اونوخ؟ D:




    پاسخ:
    :)))))))))))))))))))))))))) خیلی خوب بود :))))

    ضبطو انگیزه نداشته ببره بالا! خانوم، شما نمیدونین یه پسر بیست و چند ساله چقدر خسته ـس!
    سوسکا رم حوصله نداشته، آخه زیاد بودن! یه کم دل‌رحم هم بوده!
    نمی‌دونسته خب که این داره درست کار میکنه! تازه فکر کنم اگه اختراع از قبل ثبت بشه اجازه نداره که به عنوان پایان‌نامه استفاده بشه!
    D:

    منطق دفاعیاتتون نابودم کرد اصن!

    پاسخ:
    بله پس چی! خدای‌نکرده ذرّه‌ای مغالطه دیدین تذکر بدین اصلاح بشه :)
  • هویجوری :)
  • ادیسون چه نامرد بود:/حیف اون صلواتایی که واست فرستادیم.
    پاسخ:
    صلوات فرستادین واسه ادیسون؟! :))
    بابا دمتون گرم :)
    این داستان واقعی نبود البته. زادۀ ذهن مشوّش نویسنده بود فقط :)
  • هویجوری :)
  • ببخشید واسش
    پاسخ:
    حله :)
  • هویجوری :)
  • خب ما اصولا وقتی برقا میره و میاد صلوات میفرستیم واسه شادی روحش،خخخ
    تخلیتون عالی بود اصن:))
    پاسخ:
    آهان :)))))))))))))))))))))))))
    دمتون گرم، خیلی غیرمنتظره بود :))
    ممنون :)
  • آقای سر به هوا
  • یه مطلب بود در مورد سرقت علمی گرامافون توسط ادیسون
    اونم مثل این جالب بود!

    متوجه نشدم خودت نوشتی؟
    پاسخ:
    جدا؟ فکر نکنما! الان سرچ زدم مثل اینکه قضیه این بوده:
    یه یارویی قبلش یه چیزی اختراع کرده بوده که صدا رو ضبط میکرده ولی نمیتونسته صدای ضبط شده رو پخش کنه.
    ادیسون اولین کسی بوده که دستگاه ضبط و پخش صدا رو اختراع کرده.

    ممنون :)

    بله؛ خودم نوشتم! واقعی نبودا :)
  • گُل نِگار
  • آقای  ادیسون گناه داشت! !:)
    اَتک سوسک کش تک رو به عنوان پیشکش برای الیزابت هدیه می آوریم:/
    (حمایت از محصول ایرانی و همچنین در بطن یک نوشته کوتاه از خارجکی ها نمیشه که از خودمون نگیم:/)
    پیامک دانشگاه خیلی خوب بود:-)
    .
    .
    من ژست جناب ادیسون رو موقع ارائه مستر والین خیلی دوست داشتم:))
    .
    خیلی عالی نوشتی ..
    پاسخ:
    دیگه همینه که هست :)) دلتون به حالش نسوزه یه وقت ها، آدم پلیدی بوده :)
    اَتک مَتک و اینا همش مسخره بازیه! فقط دمپایی :)

    :)) مشخصه دانشجویین و از این پیام‌ها زیاد اومده واستون پس :)

    :)
    ممنون. مرسی. عالی خوندی قطعا :)

  • פـریـر بانو
  • وای! خیلی خوبه این داستان :))))
    شروعش طوری بود که فکر کردم با یه داستان جدی رو به روئم :))))

    :: صرف نظر از خود داستان. چه کامنتدونی جذابی داره این پست. دوستان ماشالله همه طنازن. اخدا حفظشان کناد :))
    پاسخ:
    ممنون. مرسی :)) خوب خوندید :)
    درس پس میدیم استاد :)

    :: کامنتا یه دنیای دیگه ـن اصلا! چقدرم در مورد نکته داستان صحبت شده :)
    بحث اصلی سوسک‌کش اتک و دوماد سر خونه ـست :))
  • ف.ع ‏ ‏‏ ‏
  • به به چقدررر قلم خوبی دارید :)) هی جنبه های مختلف از خودتون رو میکنیداا ^_^ خیلی شسته رفته و منسجم بود و کشش داشت :)  بازم بنویسید حیفه با این قلم انفدر کم مینویسید... 
    پاسخ:
    مرســـــــی از شما.
    چوب‌کاری میفرمایید :)
    همه اینا آینه :)
    ممنون :)
    تااازه جدول مندلیف هم قبلا توسط قلی کشف شده بود،حیف که قلی یکم خسته بودا!
    تا کی سرقت علمی اصن؟بعد هی میگن فقط نسل جوون کپی پیست میکنن،مسئولین کجان عاخه؟
    پاسخ:
    والا :)
    یِی نِفِر پیدا نمِشِد درد ما را بفهمِد :)
    همین ایده شما من باب غذا خوردن از گوشی. همینو چندسال دیگه یکی به نام خودش میزنه.
    ببین کی گفتم :))
  • BaHaRiSm ‌‌‌‌
  • یه بار خواستم هم پست رو بخونم هم کامنتارو ها! یادم رفت چی می‌خواستم بگم :|
    دقیق نمی‌دونم طی آخرین تصمیماتم قرار شد درباره‌ی آقای لطفی و حرفاش چرت و پرت بگم یا ابران یا تفاوت فرهنگی یا اروپا :| 
     بارالاها دبگه وقتشه شفا بدی._.
    پاسخ:
    شما رو هم به خاک می‌سِپارَم :))
    نمیشناسم ایشونو، ولی حله :)
    دیرم شده تازه، خیلی دیر :))
    جرات دارن ایده منو بدزدن!پست وبلاگمو پرینت میگیرم میچسبونمش به مایتابم(!)میکوبم تو مغز کاپی گرشون:دی
    (سیبیلش را میکشد و کتش را روی شانه اش جابه جا می کند و به افق می نگرد:دی)
    پاسخ:
    :))))))
    همی الان یکی اون قسمتای شرقی دره سیلیکون داره روش کار میکنه! کجای کاری؟
    حالا هی بشین کاردستی هنر درست کن!
  • BaHaRiSm ‌‌‌‌
  • بابا دیرم نیست که، در ایز عستسل عه هوپ -_-
    پاسخ:
    یِه! بات جاست عه لیتل بیت :)
  • BaHaRiSm ‌‌‌‌
  • [با خاک یکسان گشته خود را از کف وبلاگ جمع می‌کند]
    پاسخ:
    آقا شوخیدیم!
    پاشو، پاشو تا کسی ندیده.
    Rise and shine :))
  • BaHaRiSm ‌‌‌‌
  • =)))))
    از دست شما :))))
    پاسخ:
    دم شما گرم که اینقدر باجنبه‌ای :))))))
    مرسی!
    قبل از پرستیژ تو یه مستند دیده بودم (:
    انصافی فقط دیوید بووی میتونست نقش تسلا رو به اون خوبی بازی کنه (:
    پاسخ:
    عه! راسته یعنی؟! فکر کردم الکیه! عجب دهن‌سرویسی بوده این ادیسون پس!
    همه خوب بودن آقا! مخصوصا آقامون کریستین بیل :))
  • خاکستری روشن
  • پند اخلاقی: چیزی اختراع نکنید! چون همیشه یکی قوی تر میگیره ازتون میزنه به نام خودش. پس چه کاریه اصن. بریم دور دور. خوش هم میگذره تازه... نوشتارش جالب بود شبیه کتاب قدیمیای انگلیسی
    پاسخ:
    آفرین! براوو :)
    نکته اصلی رو شما گرفتی! ایولا، خوشمان آمد :))
    ممنون :) چشاتون جالب دید :)
    می گم فونت وبتون رو از سایت خاصی گرفتید؟! 
    اسم اون سایت رو می گید به من؟! :)
    بعد اینکه فونتی شبیهِ فونتِ وبِ خودتون یا خودم رو داره؟! البتع اگه سایتی در کار باشه! :)
    پاسخ:
    بله لیلوفک خانم. چرا نگم؟ :)
    از اینجا ببینید. روی هر فونتی خواستید کلیک کنید متن زیرش با اون فونت نمایش داده میشه و میتونید مقایسه کنید.
    هرکدوم قشنگ‌تر بود رو میتونید از لینک‌های آخرین خط صفحه بگیرید.
    فونت وب شما Gandom ـه که تو همینا هست.
    فونت اینجا ساحله.
    به نظرم قشنگ‌ترین فونت‌ها ساحل، گندم، وزیر و صمیم هستن :)
    دم شما گرم! :)

    آره می دونم! :) مثل مال حریرِ! D:

    تشکر بابت پاسخ گویی سریع و جامع و کاملتون! [گل]
    پاسخ:
    مخلص :)

    بازم مخلص :) اینجا پشتیبانی 24 ساعته ـس :)
    آقا اون حرکت [گل] مال منه، استفاده نکن خانوم نیمه محترم! وگرنه مجبور میشم جور دیگه‌ای رفتار کنم :))
    حیف الان شادم و حوصله گیس کشی ندارم...حیف!
    پاسخ:
    :))))))))))))
    واکنش به تغییر قالب وبت: آخ ژان، آخ ژان. دیسلایک‌دار شد وبش. آخ ژاااان :))
    میدونم واقعیت نداره ولی سونوگرافی قبل از ضبط صوت بوده؟
    پاسخ:
    :))))
    آقا نکته‌سنجی هم دیگه تا یه حدّی :))
    میدونی چقدر اصلاحش کردم اینو که سوتی نداشته باشه! حالا شما اینجور صاف میزنی تو ذوق ما، درسته اینکار؟ :))
    من جنبه ندارم یهو دیدین کل وبتونو دیس لایک زدم ها! :)
    پاسخ:
    عه! خانوم نی‌لو‌فر! ما رو جنبه شما خیلی حساب کردیم ها :)
    خواهشا کاخ تصورات ما رو منهدم نکنید :)
    این هندونه‌ها رم بذارید تو یخچال، شب میایم میخوریم :))
    http://uupload.ir/files/hgbt_capturefgh.png

    یعنی الان می خوام بگم خعلی عصبانی ام!
    کاری نکنید علاوه بر کپی کردن فونت وبتون، کلهم وبو هک کنم ها!
    پاسخ:
    [از فرط ناامیدی سری تکان می‌دهد]
    داداش ما رو از یه ctrl-shift-I میترسونی؟! :))
    ما خودمون تو کار امنیت ـیم و یه نموره هم برعکس امنیت :)
    اون "درباره" بالای وب رو عنایت بفرمایید :)

    پ.ن: آخ جان. چه سوءاستفاده‌هایی که از این عکس بکنم من! :)
    غلط کردم! [شونصدتا دسته گل]
    پاسخ:
    خیر دیگه فایده نداره.
    تازه شروع کردم اطلاعات از این عکس بکشم بیرون
    با شرمندگی شدید یه سوال دیگه می پرسم...توی کد ها واسه کلفت کردن فونتم تو جاهای مختلف باید چی رو تایپ کنم؟!
    پاسخ:
    شرمندگی چیه!
    هر قسمتی که خواستی خط زیر رو اضافه کن:
    ;font-weight:bold
    عی بابا :|
    اصلا از قدیم الایام گفتن:«همیشه پای یک زن در میان است» :))
    پس از قدیم استادا این عادت های ناپسندِ به نام خود زدن تحقیقات دانشجویان بخت برگشته رو داشتن :)))
    پاسخ:
    به به به، همگروهی! بسی خرسند شدیم از حضورتان :)
    کاملا درست فرمودن از قدیم‌الایام :))
    اوووووه. پس چی؟! اینا از قبل میلاد رواج داشته. شما هم یه کم توجهتونو از تو «فروید» و «ویلیام جیمز» و دوستان منعطف کنید به تاریخ بد نیست :))
    وبتون تازه دیدم ....پست اولتون خوندم خیلی خوشم اومد بقیه پستاروهم خوندم درکل وبتون به دل میشینه ...
    موفق باشیننننننن
    پاسخ:
    مرسی. ممنون. لطف دارید :)
    مرســـی. همچنین شما :)
  • تایلر داردن
  • پس از خوندن متن و کامنتا فهمیدم علاوه بر اینکه نویسنده خفنی هستی و منو یاد دوران اوج جوانیم میندازی، هیپ هاپی و فیلم بین قهاری هم هستی.
    درود.
    انرژی بر تو باد!
    پاسخ:
    آقا لطف داری! نکن اینجور با ما :)) آخ، گفتی فیلم و هیپ‌هاپ دلم آتش گرفت. اونا مال دوران جوونیه، الان خسته‌تر از این حرفاییم :)
    درود بر خودت :)
    دادا این نوشابه‌هایی که باز کردی رم گذاشتم تو یخچال شب بیا با هم میزنیم :)
  • بهار پاتریکیان D:
  • D:
    پاسخ:
    :))))))))))))))))
    همون «عه لیتل بیت» :))
  • بهار پاتریکیان D:
  • فارغ از عه لیدل بیت، 
    رسالتمه که وقتی دو سه روزی خبری نمیشه از یه بلاگر صرفاً جهت افزایش کامنت‌های آن‌رید، دو نقطه دی می‌ذارم :))
    پاسخ:
    آهان، معذرت، از این رسالت اطلاع نداشتم :)
    ممنون که یادم بودی [ذوق]
    بودم، در سایه‌ها بودم :)